علاء الدوله سمنانى

مقدمه 27

مصنفات فارسى ( فارسى )

اين واقعه دل سمنانى سفر گزيده و روانهء جايگاه عناصر اربعه و افلاك نه‌گانه گرديده است تا حقيقت خود را دريابد . به هر يك از عناصر و افلاك كه رسيده ، از هويت آنها پرسشهايى كرده و دريافته است كه « ثوابت و سيارات و عناصر و طبايع همه اسباب بودند تا بدنى كه قابل فيض نور نفس شود بىواسطه حاصل آيد و آن بدن انسان بود باقى تمامت ابدان ديگر را نشو و نما و حس و حركت بواسطهء ثوابت و سيارات بود » « 27 » . پس از آن دل مؤلف به عوالم نفس و عقل سفر كرده و از هويت و چگونگى آن دو سؤال كرده و دريافته است كه ادراك آنها نيز غايت مطلوب او نيست ؛ زيرا « نفس و عقل نيز واسطه‌اند تا اين لطيفهء انسانى را مستعد قبول فيض نور قلم گردانند و قلم واسطه است تا آن لطيفه را مستعد قبول فيض نور ام الكتاب - كه صوفيانش خفى مىخوانند - گردانند . . . « 28 » » و لطيفهء خفى و لطائف ديگر چون لطيفهء انائيت ، لطيفهء حقى ، لطيفهء روحى ، لطيفهء سرى و غيره همه واسطه‌اند تا دل خانهء خالقش گردد كه « لا يسعنى ارضى و لا سمائى و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن الوادع » . به هر گونه ، هرچند سفر دل سمنانى يك روز و نيم طول كشيده و در ذكر گفتن او به وقت اربعين تقصير افتاده است ، « اما نفس او را حق اليقين شده كه راهى كه در آنجا وصول به حضرت حق تعالى حاصل مىشود جز راه مصطفى صلعم كه صوفيان اختيار كرده‌اند و مىرفته ، نيست « 29 » » ، و آن راه دل است و عشق ، كه طورى است وراى طور حس و عقل و ادراك عناصر و افلاك . در قسمت پايانى رسالهء مورد بحث ، آنگاه كه دل مؤلف از سفر مزبور بازگشته است و اخى شرف الدين او را به تقصيرش در ذكر گفتن توجه داده ، به بحث در پيرامون ذكر ، و اين كه چگونه سالك بر اثر ذكر گفتن و تداوم آن به لطائف سبعه دست مىيابد و از تجليات عام و خاص و خاص الخاص بهره‌ور

--> ( 27 ) . همان رساله ، بند 15 ( 28 ) . ايضا همان رساله ، بند 16 ( 29 ) . همان رساله ، بند 39